|
کتابداری پزشکی ۷۹
|
دیروز تو خبرها خوندم یکی از این موسسات بین المللی که هر از گاهی آمارهای عجیب و غریب اعلام میکنه گفته مردم ایران 84مین مردم شاد دنیا از بین 100 کشور مورد مطالعه هستند! البته در این آمار شاخصهای اقتصادی بیشترین تاثیر رو داشتند و به نظر خود بنده اگه شاخصهای دیگهای هم در نظر گرفته میشد احتمالا میتونستیم به 100 نزدیکتر بشیم. بعدش اتفاقایی که امروز برای من افتاده بود و خبرهایی که به دستم رسیده بود رو تو ذهنم مرور کردم: همکار سابقم تومور مغزی داره، اضافه کاریمو این ماه کم کردند، گرونی اجاره خونه همچنان ادامه داره و بیشتر هم میشه و... بین این همه اخبار دنبال یه خبر خوب میگشتم که خودمو از رتبه 100 بالاتر بکشم اما نشد! به قول یکی از همکاران سابقم که همیشه میگفت: "نمنیه کیف الییم؟!" باید بهونهای برای خوشحال بودن وجود داشته باشه. دل که الکی خوش نمیشه. اونم دل آدمایی مثل من که تو روزهای عادی هم غمگین بودن رو به شادی و بیاسترسی ترجیح میده. این روزها با هر کی صحبت میکنی درگیره، ناراحته، غمگینه. [ سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٠ ب.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
به نظر من تقلب یک پدیده علمی- اجتماعی- هیجانیه که ریشههایی از شیطنت رو میشه توش پیدا کرد. شنیدم تو بعضی از کشورها این پدیده جرم حساب میشه و حتی زندان هم داره. اما تحت هر شرایطی بنده اعتراف میکنم که اسمش هرچی باشه نه به خاطر ناتوانی در ازبر کردن درسها بلکه به خاطر همون بُعد شیطنتش بنده یکی از متقلبین مشهور بودم (البته فقط سر جلسه امتحان!!!). اما هیچوقت هم نشده که بیشتر از یکی دو نمره تقلب کنم و شاید هم اکثرا تقلب رسان بودم تا تقلبگیر! شاید یکی از دلایل موفقیتم این بود که قیافهام مظلوم بود و معمولا هم جزو شاگردهای درسخون بودم و شاید کمتر کسی فکر میکرد که بنده از عهده این کار بر بیام! همه چی از کلاس ریاضی اول دبیرستان شروع شد. یادمه که دقیقا ردیف اول جلو معلم مینشستم و آقای فتحی هم منو به عنوان شاگرد زرنگ قبول داشت. امتحان که شروع شد هر چقدر تلاش کردم یه معادله اصلا به ذهنم نیومد که چجوری باید حلش کنم اما یادم بود که عین همین معادله رو تو دفترم داشتم. بنابراین با پُررویی تمام دفتر رو گذاشتم زیر میز معلم و شروع کردم به ورق زدن. دقیقا هم وقتی معادله رو پیدا کردم و داشتم کپی میکردم تو ورقه امتحان آقای فتحی از سرجاش بلند شد و مچم رو گرفت و این شد که سابقهدار شدم! [ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ب.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
پروپدیا، میکروپدیا، ماکروپدیا [ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۳ ب.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
درود بر مهندسین ناوبری اطلاعات یا به قول خودمون کتابداران محترم! حتما شنیدین که پس از سالها بحث و جدل برای تغییر نام رشته کتابداری که از عنفوان دانشجویی ما شنیده میشد بالاخره نام رشته "کتابداری" به "مهندسی ناوبری اطلاعات" تغییر یافت! حال همین که این مهندسی ناوبری اطلاعات یعنی چه یکی از مشکلاتی است که احتمالا تا مدتها لاینحل باقی خواهد ماند و مانند همان بحثهای ترم اول که اولین کتابخانه عمومی به سبک جدید یا قدیم در کجا بوده و کدام کتابخانه، عمومی است و کدام تخصصی یا دانشگاهی یا اینکه سیستم دیویی بهتر است یا کنگره مدتها محل بحث و جدل خواهد بود! همین کلمه ناوبری یکی از کلماتی است که درک آن برای بنده حقیر بسیار ثقیل است! حال آنکه میدانم این کلمه ترجمه همان Navigation خودمان است که البته درک این یکی بسیار راحتتر از ترجمهاش است. جالب است بدانید که این نام از بین ۳۳ پیشنهاد انتخاب شده است که از جمله آنها می توان به علوم اطلاعات، دانش شناسی، مدیریت اطلاعات و دانش ناوبری اطلاعات و ارتباطات اشاره کرد. [ سهشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ق.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
آب بازی: یک نوع عملیات پیچیده است که طی آن عده ای اغفال می شوند تا در یک پارک جمع شوند و روی هم دیگر آب بپاشند و امنیت ملی را خیس کنند. [ دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠۱ ب.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
خیلی دلم پر بود. دلم میخواست برای عید نوروز یه مطلب تند بنویسم و بگم که با این واژه "شب عیدی" این روزها خیلیها غریبند. راجع به اون دکمه جادویی "خاله" بگم که خیلیها دوست دارند زده بشه و یههویی بشه 20 فروردین تا "عید" رو نبینن! از حاجی فیروزهایی بگم که دشت امسالشون خیلی کمتر از سالهای قبله و...
[ سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۱ ق.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
سخنان اصغر فرهادی بعد از دریافت جایزه اسکار: ایرانیان زیادی در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظهاند. و گمان میکنم خوشحالاند. نه فقط به خاطر یک جایزهى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آنها خوشحالاند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچهى باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همهى فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند At this time many Iranian all over the world are watching us and Iimagine them to be happy they are happy not just for an award or a film or afilmmaker, but because at the time when talk of war intimidation and aggressionare exchanged between politician, the name of Iran is spoken here through itsglorious culture, a rich and ancient culture that has been hidden under theheavy dust of politics.I proudly offer this award to the people of my country, the people whorespect all cultures and civilizations, and despise hostility and resentment.thank you so much, thank you [ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۱ ق.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
از نظر انسان ها سگ ها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگ ها، سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی داده اند تا در آسایش و رفاه زندگی کنند. ارنستو چگوارا [ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۸ ق.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
1. مشغول مدیریت جهان بودیم که مدیریت ایران از دستمون در رفت. حالا همین شد که میبینین. سکه به مرز یک میلیون رسید. دلار دو برابر شد. محصولات لبنی و غیرلبنی هم که هر روز یه قیمت جدید دارند. اصلا کی به کیه. ملت دارند کسری بودجه شون رو از جیب همدیگه تامین میکنند و فقط ماهایی که کارمندیم کاری از دستمون بر نمیآد و مجبوریم بیصبرانه در انتظار آخر برج باشیم تا ببینیم چی دستمون میآد. اصلا ولش کن. اینا که کار اجنبیهاست. اومدند تو ایران سکه و دلار و ماست و شیر و... رو گرون کردند. ما به مدیریت جهانمون برسیم. بریم شبکه اسپانیایی زبان افتتاح کنیم و "ویوا لاتین آمریکا" بگیم که یه وقت اون بنده خداها بیبرنامه نمونن و سرشون مشغول باشه. ما رو سه نه نه که گرونیه. ملت خودشون یاد گرفتند چجوری گلیمشون رو از آب بکشند بیرون. [ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٢ ق.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
در کتاب حاجیآقا نوشته صادق هدایت اومده: حاجی به کوچکترین فرزندش درباره نحوه کسب موفقیت در ایران نصیحت میکند: توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمیخواهی جزو چاپیدهها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میاندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا میتوانی عرض اندام بکن، حق خودت رابگیر! از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش میشه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بیسواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز باید خورد! سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،با هرکس و هر عقیدهای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!.... کتاب و درس و اینها دو پول نمیارزه! خیال کن تو سر گردنه داری زندگی میکنی! اگر غفلت کردی تو را میچاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!! [ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٢ ب.ظ ] [ وحید زارعی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |