"قلعه حیوانات" یا همون "مزرعه حیوانات" جروج اورول رو احتمالا خیلی از شماها خوندین. منم خیلی وقت پیش باید می خوندمش ولی نمی دونم چرا این کتاب انقدر دیر به دستم رسیده! نویسنده کتاب هرچند که داستانش را از زبان حیوانات بیان می کند اما دقیقا به آنچه در جوامع انسانی اتفاق می افتد تاکید دارد. داستان در مورد انقلابی است که با شکست مواجه می شود و اهداف و آرمانهای انقلاب بعد از مدتی به کلی به دست فراموشی سپرده می شود. قوانین به نفع قدرتمندان تغییر می یابد و قشر ضعیف صرفا به کار کردن محکوم می شوند که حق هیچ گونه اظهار نظری را ندارند. نکته جالب اینکه همه قوانینی که بعد از انقلاب حیوانات در طویله نوشته شده بود با یکی دو کلمه جابه جایی، همگی به نفع قدرتمندان تغییر می یابد و همه کارهای نادرست آنها را درست نشان می دهد و این در حالیست که به نظر، همه چیز معمولی و عادی است و زمانی که قرار است اندک بیداری بین حیوانات پیدا شود ویا اعتراضی به وجود آید، "گوسفندان" سر و صدا راه می اندازند و با شعار "چهار پا خوب، دوپا بد" همه چیز را به نفع ناپلئون (خوکی که با ناجوانمردی رفیقش "اسنوبال" را فراری داده و بر مسند قدرت نشسته) تغییر می دهند. ضمن اینکه همه اتفاقات ناگواری که برای حیوانات اتفاق می افتد (حتی آفت زدگی مزارع) به اسنوبال نسبت می دهند و به این ترتیب سرپوشی گذاشته می شود بر ناکامی ها و کمبودهایی که در مزرعه اتفاق افتاده. سرانجام روزی فرا می رسد که خوکها قوانین انقلاب را به کلی زیر پا گذاشته و با انسانها وارد معامله می شوند و انقدر ارزشهای حیوانی را زیر پا می گذارند که حتی روی دوپای خود راه می روند!
کتاب قلعه حیوانات بر اساس انقلاب روسیه و سوء استفاده "جوزف استالین" از قدرت به رشته تحریر در آمده است اما نمونه اتفاقاتی که در این کتاب افتاده می توان در جامعه های دیگر نیز به راحتی پیدا کرد.
خواندن کتاب "قلعه حیوانات"‌ را به تمام دوستانی که این کتاب را نخوانده اند و یا قبلا خوانده اند و حالا فراموش کرده اند به شدت توصیه می کنم.