تجربه عرفانی یکی شدن با خدا یا با "روان کیهانی" است. بسیاری از مذاهب بر شکاف موجود بین آفریدگار و آفریدگان تاکید می ورزند، ولی عارف چنین شکافی نمی بیند. عارف "وحدت با خدا" یا "یکی شدن" با او را آزموده است. بدین ترتیب آنچه را ما معمولا "من" می خوانیم من حقیقی نیست. در لحظاتی کوتاه می توانیم با من بزرگتری اینهمانی یابیم. بعضی از عارفان این را "خدا" نامیده اند و برخی دیگر روان کیهانی، طبیعت یا کائنات. وقتی این همجوشی اتفاق افتاد عارف احساس می کند "دارد خود را از دست می دهد" دارد در خدا محو می شود یا همانگونه که قطره آب به دریا می پیوندد، درخدا گم می شود. ممکن است فکر کنی "خود را از دست دادن" زیاد دلپسند نیست. اما مطلب این است که آنچه از دست می دهی، بسیار بسیار ناچیزتر از چیزی است که به دست می آوری. خود را به صورتی که فعلا داری از دست می دهی، ولی همزمان احساس می کنی چیزی به مراتب بزرگتر، تمام کائناتی. این گونه تجربه های عرفانی به خودی خود حاصل نمی شود. عارف باید راه "مراحل تزکیه" را بپیماید تا به درگاه خدا راه یابد. این مراحل تزکیه عبارت است از زندگی ساده و شیوه های گوناگون جذبه و مکاشفه. عارف پس از طی این مراحل ناگهان به مقصود خود می رسد.
در عرفان باختری یعنی در یهودیت، مسیحیت و اسلام عارف تاکید دارد که دیدارش با خدایی متشخص ست. خدا با آنکه هم در طبیعت و هم در روح آدم حضور دارد، در عین حال در عالمی برتر و فراتر از این جهان است. در عرفان خاورزمین یعنی در آئین هندو، بودا و کیش چینی، تکیه تجربه عرفانی معمولا بر ادغام کامل در خدا یا "روان کیهانی" است.

منبع: دنیای سوفی. یوستین گردر. ترجمه حسن کامشاد