تعطیلات نوروز امسال هم که مدتها بود انتظارش رو می کشیدیم تموم شد. نه می شه گفت خوب بود، نه می شه گفت بد. یه چیزی تو مایه های ملس! به هر حال بعد از یه مدت کار مداوم، این تعطیلی چند روزه فرصتی شد تا یه استراحتی به مغزمون بدیم! هرچند که عید دیدنیهای روزای اول و مسافرت یک هفته ای مجال استراحت آنچنانی نداد. دیدن جاهایی که تا حالا ندیده بودمشون جالب بود برام. آبیدر سنندج با منظره های جالبش، طاقبستان کرمانشاه که شکوه پادشاهان ایران رو به رخ می کشید، بیستونی که گفته می شد از واژه های "بدون ستون" یا "بیست ستون"  نیست بلکه اسم اصلی اش احتمالا "بغستان" بوده که به گذشت زمان به این شکل در اومده و اینکه بالاخره نفهمیدیم ماجرای "فرهاد سنگتراش" افسانه بوده یا واقعیت! "غار علیصدر" با آن شکوه و عظمتی که آن همه بازدید کننده را در خود می بلعید، تله کابین و سرسره بازی روی برفها در بالای کوه اونم تو این وقت سال در "گنجنامه" همدان، آرامگاه باباطاهر که اسم رضا شاه و محمدرضا که بانیان این بنا بوده اند به طرز معجزه آسایی از کتیبه سنگی پاک شده بودند...!
اما با وجود همه اینها باز دلتنگی هایی عجیب وجودم را می گرفت و رهایم نمی کرد...!