این آخرین مطلبی است که از این مکان می نویسم! جایی که ۶ سال تمام به آن تعلق داشته ام. که حتی وقتی پست سازمانی ام تغییر یافت و ارتقا پیدا کردم میز و صندلی ام را عوض نکردم که مبادا میز و صندلی های جدید جو گیرم کند. اینجا جایی است که مهمترین اتفاقات زندگی ام در آن رقم خورد و خاطرات تلخ و شیرین و ریز و درشتی برایم به همراه داشت. وحالا مجبورم با همه این خاطرات و آدمها و میز و صندلی و در و دیوار خداحافظی کنم و مسیر جدیدی را در پیش گیرم. مسیری که آینده مبهمی را می سازد که دیگر منحصرا متعلق به خودم نیست و بهتر است بگویم "زندگیمان" و "آینده مان". 
وحالا که وقت خداحافظی است خوشحالم از اینکه وقتی خبر خداحافظی به گوش دوستان و همکاران می رسد بغض می کنند و حلقه اشک در چشمانشان نقش می بندد. این یعنی بودن من در کنارشان اگر هم مایه امنیت و آرامش نباشد، باعث ناراحتی شان هم نبوده و بدیهایم انقدر بوده که قابل چشم پوشی باشد. خوشحالم که با وجدانی راحت این مکان را ترک می کنم.
حال اینکه مکان جدید چقدر در بهتر شدن شرایط زندگی ام نقش داشته باشد الله اعلم و البته در پست های آینده راجع به شرایط جدید کاری بیشتر خواهم نوشت اما آنچه مسلم است تغییر در زندگی بسیار مشکل است. آن هم برای منی که به تازگی آرامش زندگی ام را در کنار همسفری دلسوز و مهربان پیدا کرده بودم. حال همه چیز در حال دگرگونی است.

پی نوشت: تشکر از "بانو" که صبورانه و دلسوزانه و مهربانانه این دگرگونی را تحمل می کند و مثل همیشه همراهم است.