واین "پنبه پنبه" باریدنش از پشت این پنجره که نمایی ایده‌آل برای تماشای یک روز برفی دارد، یادآور خاطرات دور و نزدیک است. خاطره پارو کردن برف پشت بام و بحث با برادرم که چه کسی بیشتر برف پارو کرده و دستهای تاول زده را به هم نشان دادن، وآن پاروی سبک که برای داشتنش همیشه دعوا بود، و اخم پدر که چرا حیاط و کوچه را پارو نکرده‌اید! خاطره‌ی اولین قراری که لغو شد! خاطره برف بازی در آن صبح زمستانی که حتی کار و اداره هم نتوانست جلودارش باشد. خاطره‌ی یک روز برفی در "پیام" که اولین جرقه‌ها زده شد که آغاز جریانی مهم در زندگی بود. خاطره‌ی سر خوردن ماشین و مهمانی که لغو شد و مسیر ١٠ دقیقه‌ای که یک ساعته طی شد...
وشاید چند سال بعد تماشای برف از پشت پنجره کتابخانه بانک مرکزی در روزهای تنهایی و خوردن یک فنجان چای داغ همزمان با تماشای برف هم، به خاطراتم اضافه ‌شود.
تماشای بارش برف همیشه برایم جذاب است.