هرچند که درست نیست که اولین مطلب سال ٩٠ رو اینجوری شروع کنم اما واقعیت‌ها را باید گفت. انگار امسال پیش بینی "منصور" که می‌خوند "عیده و امسال عیدی ندارم" به واقعیت پیوست! یا شاید هم خدابیامرز "هایده" اینو چند سال قبل پیش بینی کرده بود که می‌خوند "هرسال می‌گیم دریغ از پارسال". به هر حال اون چیزی که واضح و مبرهن بود این که امسال اصلا حال و هوای عید اونجوری که باید احساس نمی‌شد و همه تحت تاثیر فشارهای ناشی از "بنزین بدون سوبسید" و "حذف یارانه‌ها" قرار گرفته بودند. این شعر رو یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود که بی‌ربط به این موضوع نیست:

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد 

پی‌نوشت: عید امسال من خیلی متفاوت از سالهای قبل بود و در خانه جدید و در کنار "بانوی رفیق شفیقم" این چند روز عید رو سپری کردم که خیلی خوب بود.