دوستانی که دستی در کار تحقیق دارند حتما با مشکلات بینهایت این کار آشنایی لازم و کافی دارند. مخصوصا اگه بخوای یه کار تحقیقاتی مهم مثل پایان‌نامه انجام بدی که نور علی نور است. اکثر دانشجویان وقتی به مرحله پایان‌نامه می‌رسند دوست دارند موضوع ناب و بی‌نظیری را ارائه کنند که مثل توپ صدا کند و گره کوری از گره‌های علم را بگشاید و با این کار به خود و کشورشون که نه، بلکه به کل دنیا خدمت کنند! اما وقتی وارد مرحله عمل می‌شوند تازه می‌فهمند که خودشان را تو چه دردسری انداخته‌اند و به قول معروف به دست خودشان و با همکاری دیگران گور خودشان را کنده‌اند! به قول یکی از دوستان وقتی آدم می‌خواد موضوع پایان‌نامه انتخاب کنه به این فکر می‌کنه که یه موضوعی رو انتخاب کنه که دنیا رو نجات بده اما وقتی یه مدت می‌گذره به فکر می‌افته که چه جوری می‌تونه خودشو نجات بده! من خودم روزای نگارش پایان‌نامه رو هیچوقت فراموش نمی‌کنم. علاوه بر مشکلات علمی به جا و گاهی اوقات بی‌جایی که استادا می‌گرفتند که گاهی ایرادای بنی اسرائیلی بیش نبود و یه جور اعمال سلیقه بود، سنگ‌اندازیهایی که سایر افراد می‌کردند روح و روان آدم رو داغون می‌کرد. یادمه روزی که قرار شد پرسشنامه‌هام رو به دانشجویان دانشگاه تبریز بدم با کلکلی که به نگهبان زدم تونستم با ماشین وارد محوطه دانشگاه بشم و به راحتی به دانشکده‌های مختلف برم و پرسشنامه‌ها رو بین دانشجوها پخش کنم. اما روزی که می‌خواستم پرسشنامه‌ها رو جمع کنم به قول استاد رخشانپور خواستم "صادق" بودنم رو از دست ندم و روراست بگم برای چی می‌خوام با ماشین برم محوطه! وقتی از نگهبان اجازه ورود خواستم و نیتم را صادقانه به او گفتم با سوالات عجیبی رو به رو شدم: چه پرسشنامه‌ای؟ سوالاش چی بودن؟ یه نسخه بده ببینم سوالاش چیه؟ برا چی این اطلاعات رو می‌خوای؟ برای کجا می‌خوای؟ اصلا مگه تو از حراست مجوز داشتی؟ بیا بریم حراست مشکل رو حل کنیم...تعجب
خلاصه اینکه کم مانده بود که کار به جایی برسد که دانشجوی "ستاره‌دار" شوم که دوباره مجبور شدم صداقتم را زیر پا بگذارم و خودم را از مهلکه نجات بدم!
الان دیگه هر کی می‌خواد درمورد پایان نامه با من مشورت کنه اولین جمله که می‌گم اینه که موضوعی رو انتخاب کن که بتونی به راحتی ازش دفاع کنی و تو دردسر نیفتی (حتما مهدی یادشه این جمله من)