ستایش را که ما کامل ندیدیم یعنی به جز چند قسمتی که مهمان داشتیم و یا مهمانی بودیم در واقع چیز دیگری ندیدیم اما همین نگاه گذرا هم می‌توانست ما را متوجه عمق فاجعه کند و خبر تمام شدنش باعث خوشحالی‌مان شود. هرچند که همه سریالهای ایرانی در سالهای اخیر خط سیر مستقیمی داشته اند و همه‌گی هدف خاصی را دنبال می‌کنند و عقاید خاصی را به بینندگان تحمیل می‌کنند اما این نقش در ستایش خیلی پر رنگ‌تر و واضح‌تر بود. انحرافهای ناگهانی از مسیر اصلی گاهی وقتها ادامه سریال را برای چندین قسمت دیگر تضمین می‌کرد و نصیحت‌کردن آشکار و علنی (که مطمئنا باب میل هیچ بیننده تلویزیونی نیست) در آن موج می‌زد. بماند که کارگردان به خود زحمت نداده بود که شرایط را مطابق با شرایط دهه 60 که زمان وقوع اتفاقات سریال بود تطبیق دهد. از پلاک ماشین‌ها گرفته (که به جز وانتی و ماشین فردوس بقیه پلاک "ایران" داشتند) تا شرایط بیمارستان و ... و هزاران نقطه ضعف دیگر که حتی از دید من بیننده آماتور هم پنهان نبود.
نکته اینجاست که این سریالها ساخته می‌شوند تا با سریالهای فارسی وان و جم کلاسیک و من و تو و ... رقابت کنند و بینندگان را مجاب کنند که به جای سریالهای شبکه‌های بیگانه پای ستایش بنشینند و سرگرم شوند! نکته دیگر اینکه آن شبکه‌های بیگانه کاملا خصوصی هستند و درآمدشان از راه تبلیغات بدست می‌آید اما شبکه‌های "پاک" وطنی علاوه بر درآمد حاصل از تبلیغات، ردیف بودجه میلیاردی از بیت‌المال هم دارند.