به نظر من تقلب یک پدیده علمی- اجتماعی- هیجانیه که ریشه‌هایی از شیطنت رو می‌شه توش پیدا کرد. شنیدم تو بعضی از کشورها این پدیده جرم حساب می‌شه و حتی زندان هم داره. اما تحت هر شرایطی بنده اعتراف می‌کنم که اسمش هرچی باشه نه به خاطر ناتوانی در ازبر کردن درسها بلکه به خاطر همون بُعد شیطنتش بنده یکی از متقلبین مشهور بودم (البته فقط سر جلسه امتحان!!!). اما هیچ‌وقت هم نشده که بیشتر از یکی دو نمره تقلب کنم و شاید هم اکثرا تقلب رسان بودم تا تقلب‌گیر! شاید یکی از دلایل موفقیتم این بود که قیافه‌ام مظلوم بود و معمولا هم جزو شاگردهای درس‌خون بودم و شاید کمتر کسی فکر می‌کرد که بنده از عهده این کار بر بیام! همه چی از کلاس ریاضی اول دبیرستان شروع شد. یادمه که دقیقا ردیف اول جلو معلم می‌نشستم و آقای فتحی هم منو به عنوان شاگرد زرنگ قبول داشت. امتحان که شروع شد هر چقدر تلاش کردم یه معادله اصلا به ذهنم نیومد که چجوری باید حلش کنم اما یادم بود که عین همین معادله رو تو دفترم داشتم. بنابراین با پُررویی تمام دفتر رو گذاشتم زیر میز معلم و شروع کردم به ورق زدن. دقیقا هم وقتی معادله رو پیدا کردم و داشتم کپی می‌کردم تو ورقه امتحان آقای فتحی از سرجاش بلند شد و مچم رو گرفت و این شد که سابقه‌دار شدم!
همون سالها بود که وقتی داداشم از تقلب تو دانشگاه صحبت می‌کرد و روشهای تقلب رو فاش می‌کرد با اشتیاق فراوان گوش می‌دادم و پند می‌گرفتم!!! یادمه دوران دانشگاه یه بار آقای صدقی تو کلاس بهم گفت: می‌دونم تقلب می‌کنی اما نمی‌دونم چجوری که مچتو بگیرم! و یه جورایی بهم رساند که برخی از دوستان از عملکرد بنده گزارش تهیه می‌کنند و این گزارش دهی حتی در دوران ارشد هم ادامه داشت! اما هرگز نشد که نمره‌ای به خاطر تقلب از من کم بشه یا احتمالا چیزی تو پرونده‌ام ثبت بشه.
اما شاید یکی از شیرین‌ترین خاطرات تقلب همون امتحان فارماکولوژی معروف بود. صبح که اومدیم سر جلسه قدیر با سرو روی ژولیده اومد گفت: وحییییید، من اولییییم، باخمامشام! و همین شد که طی یک برنامه حساب شده، جواب سوالات تستی در درون خودکار جاسازی شد و به دوست دانشمندمان اهدا شد!
چند سال بعد در دانشگاه آزاد من شدم مسئول کمیته انضباطی در دانشکده!!!