خیلی دوست دارم این قسمت ترانه داریوش رو که می‌خونه:
من از تو راه برگشتی ندارم، به سمت تو سرازیرم همیشه...
سرازیر بودن فرق داره با اومدن و راه رفتن و دویدن. سرازیر بودن با تمام وجوده. با تمام جسم و روح. طوری که هیچ اثری تو مبدا ازت باقی نمونه. مثل رودخونه‌ای که شتابان راه دریا رو در پیش می‌گیره. دیگه اینجا مغز فرمان نمی‌ده که دست و پا اطاعت کنه. اینجا کل جسم مشتاق رفتن و رسیدنه. عاشق بودن یعنی همین. نه با واسطه و شرط و احتمال و ترس دل باختن!