سوار تاکسی که شدم جمله‌ای توجه منو به خودش جلب کرد. روی در و شیشه جلو با فونت ریز نوشته شده بود: راننده ناشنوا است! خیلی تعجب کردم. خیلی هم دلم به حال راننده سوخت. با خودم فکر کردم که این بنده خدا که نمی‌شنوه چطوری می‌تونه مسیر مسافرها رو بفهمه؟ قطعا چاره‌ای نداره جز اینکه فقط مسیر مستقیم سوار کنه (مثل من که مسیرم مستقیم بود) یا نهایتش با انگشتش یه گردی بکشه و به نزدیکترین میدون شهر اشاره کنه. دیگه بیشتر از این نمی‌تونه کاری انجام بده. حالا اگه مسافرها خواستند پیاده شن چی؟ اگه این نوشته رو نبینند و با گفتن "آقا پیاده میشم" از راننده بخوان ماشین رو متوقف کنه و اونوقت این بنده خدا که نمی‌شنوه چه اتفاقی میفته؟! اونوقت ممکنه مسافره نتونه به موقع پیاده شه و دلخوری پیش بیاد و مسائل مختلفی که تو این بازار گرم اعصاب‌خوردی تو جامعه که ما داریم اصلا بعید نیست! حالا اگه یه خانمی سوار بشه که مذهبی هم باشه و نتونه با زدن به پشت راننده بگه می‌خواد پیاده شه چی؟! اصلا همه اینا به کنار صدای بوق ماشینهای دیگه رو هم که نمی‌شنوه...
غرق در افکارم بودم که با ایما و اشاره بهم گفت "چته، چرا تو فکری؟!" من هم که در زمینه زبان اشاره یکی از بی استعدادترین انسانهای روی زمین هستم با اشاره گفتم هیچی! دوست راننده با همون اشارات ادامه داد که: خیلی فکر و خیال نکن. خدا اون بالا نشسته. توکلت به خدا باشه و شاید چیزهای دیگه‌ای که من نتونستم بفهمم!