خلیل جوادی می گه یه شب یه خوابی دیدم بعد از اینکه بیدار شدم اونو بصورت شعر نوشتم. البته فکر می کنم یه جایی تو وبلاگ یکی از بچه ها یه قسمتش رو خوندم. اما این شعر ارزش بارها خوندن و شنیدن رو داره.

یه شب که من حسابی خسته بودم/ همینجوری چشامو بسته بودم/ سیاهی چشام یه لحظه سر خورد/ یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد/ تو خواب دیدم محشر کبری شده/ محکمه الهی برپاشده/ خدا نشسته مردم از مرد و زن/ ردیف ردیف مقابلش واستادن/ چرتکه گذاشته و حساب می کنه/ به بنده هاش عتاب خطاب می کنه/ می گه چرا این همه لج می کنید/ راهتونو بیخودی کج می کنید/ آیه فرستادم که آدم بشید/ با دلخوشی کنار هم جمع بشید/ دلای غم گرفته رو شاد کنید/ با فکرتون دنیا رو آباد کنید/ عقل دادم برید تدبر کنید/ نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید/ من بهتون چقدر ماشاالله گفتم/ نیافریده باریک الله گفتم/ من که هواتونو همیشه داشتم/ حتی یه لحظه گشنه تون نذاشتم/ اما شما بازی نکرده باختید/ نشستید و خدای جعلی ساختید/ هر کدوم از شما خودش خدا شد/ از ما و آیه های ما جدا شد/ یه جو زمین و این همه شلوغی/ این همه دین و مذهب دروغی/ حقیقتا شماها خیلی پستین/ خر نباشین گاو رو نمی پرستین/ از توی جمع یکی بلند شد ایستاد/ بلند بلند هی صلوات فرستاد/ از اون قیافه های حق به جانب/ هم از خودی شاکی هم از اجانب/ گفت چرا هیچ کی روسری سرش نیست/ پس چرا هیچ کی پیش همسرش نیست/ چرا زنا اینجوری بد لباسند؟/ مردای غیرتی کجا پلاسند؟/ خدا بهش گفت بتمرک حرف نزن/ اینجا که فرقی ندارن مرد و زن ...


یارو کنف شد ولی از رو نرفت/ حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت/ چشاش می چرخه نمی دونم چشه/ آهان، می خواد یواشکی جیم بشه/ دید یه کمی سرش شلوغه خدا/ یواش یواش شد از جماعت جدا/ با شکمی شبیه بشکه نفت/ یه هو سرش رو پایین انداخت و رفت/ قراول ها چند تا بهش ایست دادن/ یارو وانستاد تا جلوش واستادن/ فوری درآورد واسشون چک کشید/ گفت ببرید وصول کنید خوش بشید/ دلم برای حوری ها لک زده/ دیر برسم یکی دیگه تک زده/ اگه نرم حوریه دلگیر می شه/ تو رو خدا بذار برم دیر می شه/ قراول حضرت حق دمش گرم/ با رشوه خیلی کلون نشد نرم/ گوشای یارو رو گرفت تو دستش/ کشون کشون برد و یه جایی بستش/ رشوه حاجی رو ضمیمه کردن/ توی جهنم اونو بیمه کردن/ حاجیه داشت بلند بلند قر می زد/ داشت روی اعصابا تلنگر می زد/ خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی/ یه خورده هم حبس نفس کن حاجی/ این همه آدم رو معطل نکن/ بگیر بشین این همه کل کل نکن/ یه عالمه نامه داریم نخونده/ تازه هنوز کرات دیگه مونده/ نامه تو پر از کارای زشته/ کی به تو گفته جات توی بهشته/ بهشت جای آدمای باحاله/ ولت کنم بری بهشت محاله/ یادته که چقدر ریا می کردی/ بنده های ما رو سیاه می کردی/ تا یه نفر دور و برت می دیدی/ چقدر ولاالضالینو می کشیدی!/ این همه که روضه و نوحه خوندی/ یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟/ خیال می کردی ما حواسمون نیست/ نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟/ هر کاری کردی بچه ها نوشتن/ می خوای برو خودت ببین تو زونکن/ خلاصه وقتی یارو فهمید اینه/ بازم درست نمی تونست بشینه/ کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت/ تا فرصتی گیر می آورد در می رفت/ قیامته اینجا عجب جاییه/ جون شما خیلی تماشاییه/ از یه طرف کلی کشیش آوردن/ کشون کشون همه رو پیش آوردن/ گفتم اینا رو که قطار کردن/ بیچاره ها مگه چیکار کردن؟/ ماموره گفت می گم بهت من الان/ مفسد فی الارض که می گن همین هان/ گفت اینا بهشت فروشی کردن/ بی پدرا خدا رو جوشی کردن/ به نام دین حسابی خوردن اینها/ کفر خدا رو درآوردن اینها/ بد جوری ژاندارکو اینا چزوندن/ زنده توی آتیش اونو سوزوندن/ روی زمین خدایی پیشه کردن/ خون گالیله رو تو شیشه کردن/ اگه بهش بگی کلاتو صاف کن/ بهت می گه بشین و اعتراف کن/ همیشه در حال نظاره بودن/ شما بگین اینا چیکاره بودن؟/ خیام اومد یه بطری هم تو دستش/ رفت و یه گوشه ای نشستش/ حاجی بلند شد و با صدای بلند گفت/ این آقا باید بره جهنم/ خدا بهش گفت تو دخالت نکن/ به اهل معرفت جسارت نکن/ بگو چرا به خون این هلاکی/ این که مدعی داره نه شاکی/نه گردو خاک کرده و نه هیاهو/ نه اربده کشیده و نه چاقو/  نه مال این نه مال اونو خورده/ فقط عرق خریده رفته خورده!/ هان می خواد یواشکی آآدم خوبیه هواشو داشتم/ اینجا خودم براش شراب گذاشتم/ یه هو شنیدم ایست خبر دار دادن/ نشسته ها بلند شدند واستادن/ حضرت اسرافیل از اونور اومد/ رفت روی چارپایه و چندتا صور زد/ دیدم دارن تخت روون می آرن/ فرشته ها رو دوششون می آرن/ مونده بودم که این کیه خدایا/ تو محشر این کارا چیه خدایا/ فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟/ الان می گم یه لحظه، اسمش چی بود؟/ اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد/ همون که این لامپا رو اختراع کرد/ همون کا کاراش عالی بود اون دیگه/ بگید بابا توماس ادیسون دیگه/ خدا بهش گفت دیگه پایین نیا/ یه راست برو بهشت پیش انبیا/ وقتو تلف نکن توماس زود برو/ به هر وسیله ای اگر بود برو/ از روی پل نرو یه وقت می افتی/ می گم هوایی ببرند و مفتی/ باز حاجی ساکت نتونست بشینه/ گفت مفهوم عدالت اینه؟/ توماس ادیسون که مسلمون نبود/ این بابا اهل دین و ایمون نبود/ نه روضه رفته بود نه پای منبر/ نه شمر می دونست چیه نه خنجر/ یه رکعت هم نماز شب نخونده/ با سیم میم هاش شب رو به صبح رسونده/ حرفای یارو که به اینجا رسید/ خدا یه آهی از ته دل کشید/ حضرت حق خودش رو جا به جا کرد/ یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد/ از اون نگاهای عاقل اندر/ سفیهشو باید بیارن اینور/ با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود/ خطاب به بنده هاش دوباره فرمود/ شما عجب کله خرایی هسنید/ بابا عجب جونورایی هستید/ شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود/ خنجر اگر بود رولول هم بود/ حیفه که آدم خودشو پیر کنه/ و سوزنش فقط یه جا گیر کنه/ می گید توماس من مسلمون نبود/ اهل نماز و دین و ایمون نبود/ اولا از کجا می گید این حرفو/ در بیارید کله زیر برفو/ اون منو بهتر از شما شناخته/ دلیلشم این چیزایی که ساخته/ درسته گفته ام عبادت کنید/ نگفته ام به خلق خدمت کنید/ توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده/ دنیا رو هم کلی قشنگ کرده/ من یه چراغ که بیشتر نداشتم/ اونم تو آسمونا کار گذاشتم/ توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد/ نمی دونید چقدر کمک به من کرد/ تو دنیا هیچ کی بی چراغ نبوده/ یا اگرم بوده تو باغ نبوده/ خدا برای حاجی آتش افروخت/ دروغ چرا، یه کم براش دلم سوخت/ طفلی تو باورش چه قصرا ساخته/ اما به اینجا که رسیده باخته/ یکی می آد یه هاله ای باهاشه/ چقدر بهش می آد فرشته باشه/ اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم/ دهانشو آورد کنار گوشم/ گفت تو که کلت پر قورمه سبزیست/ وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست/ اون که نشسته یک مقام والا/ مترجمه رفیق حق تعالی/ خود خدا نیست، نماینده شه/ مورد اعتماده شه بنده شه/ خدای لم یلد که دیدنی نیست/ صداش با این گوشا شنیدنی نیست/ شما زمینی ها همش همینید/ اونور میزی رو خدا می بینید/ همین جوری می خواست بلند شه نم نم/ گفت که پاشو باید بری جهنم/ وقتی دیدم منم گرفتار شدم/ داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم!