می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام      گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام

ماهی بیچاره راآب آنچنان تازه نکرد                      آنچ کرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن            لیک والله هست از آنها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را                 چون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیام

سنگ بی قیمت که صد خروار از او کس ننگرد       لعل گرداند چو خورشیدش درون کان صیام

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت           می نهد بر تارک سرهای مختاران صیام

خنده صایم به است از حال مفطر در سجود          زانک می بنشاندت بر خوان الرحمان صیام

قطره ای تو سوی بحر کی توانی آمدن ؟               سوی بحرت آورد چون سیل و چو باران صیام

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش           هست سرّ نور پاک جمله قرآن صیام

 

و خدایی که در این نزدیکی است ،لای آن شب بوها ،پای آن کاج بلند،روی آگاهی آب

خوان نعمت گسترانده از ستاره های برج آسمان تا ستاره های قعر اقیانوس ها،مهمانی است

صدایی می آید نزدیک نزدیک

از هنگام این بنفش آبی های سحرگاه تا آن سرخی غروب

سحرهای مسحور کننده و افطار های بیداری .بانگ در داده اند بر انس و جان و وقتی دیگر و سفره ای و فرصتی تا جان بشویم در این آستان

بگذار به نام صدایت کنم  ای که نفس میکشم تو را

بگذار این بغض در گلو مانده ام را با نام تو فریادش کنم

بگذار به نام نامی ات تو را بخوانم

جلّ جلاله یا الله

ندایی آمده اینک و من در دورترین نقطه سفره ی رحمتت گوشه ای نشسته ام.

از من تا به تو قرن ها و سالها و ماهها و روزها ساعتها ودقیقه ها و ثانیه ها فاصله است و از تو تا به من ،پرتویی است به اندازه لمحه ای

نوری است به قدر چشم برهم زدنی

فاصله  نعمت و رحمت و بنده نوازی ات همین یک دم است و کمتر از آن،دریغ نکرده ای و فراوان فراوان شامل کرده ای

با تو سخن کوتاه گویم چند

در ژرفای این دم و بازدم هر سحر گاه سکوت و صداقت و اعتراف مرا شاهد باش

ساکتم به بی کرانگی تو ،صادقم به مهربانی و اشتیاق تو ،معترفم به گناهان پنهان و آشکارم

گناهان نیت و فکر،گوش و چشم،دل و زبان،دست وپا

و در افق نگاهم آنجا که میرسم به غروب خورشید،زبان بر بسته ام و انتظار کشیده ام این لحظه را

به حرمت صدای تمام کائنات که گوش فلک را به الله اکبرشان کر میکنند

صدای مرا ،حال مرا و خواسته ی مرا دریاب

صدای سبحان الله مرا همراه صدای سبحان الله گویانی کن که زینت دو دنیای تواند

صدای الحمدالله مرا همصدای عابدان و زاهدان و عاشقانی قرار بده که به شرف حضور آنان نعمت نازل میکنی

و این جهان سراسر ظلم را به طرفة العینی در هم نمی پیچانی و رمضانی دیگر هدیه میکنی

حال نزار و خسته مرا همراه حال بندگانی از بندگانت کن که به حرمت سجده هایشان منت را بر من تمام کرده ای

خواسته ی مرا دریاب پروردگارا

به حق این لحظه ها و لحظه ها که سوگند یاد کردی بنده ای را بر نمیگردانی

رقت قلبی ده برای نیازردن

وسعت دیدی برای قناعت

مناعت طبعی برای حریص نبودن

زلالی روحی برای معرفت یافتن بر تو

انصاف روزی ما کن تا بنده ی تو را به قضاوت کورکورانه ننشینیم

ما را صبوری و عصمت و اخلاص پاداش  ده تا مقیم درگاهت باشیم