اشعار حافظ جاوید است و هربار ما آن را می خوانیم مطلب تازه ای از آن می فهمیم و به میزان عمقی که داریم به میزان ذوق و زاویه دیدی که داریم از سخنان حافظ مطالب جدید بیرون می آوریم و استنباط می کنیم. اما تاریخ بیهقی اینطور نیست، گلستان سعدی به همچنین! وقتی گلستان را می خوانیم معنایش برایمان کاملا روشن است از لحاظ لفظی لذت می بریم ولی از لحاظ معنوی بسیاری از این معانی منسوخ شده، چون روشن است که چه می گوید و آنچه می گوید باطل است. اما سخن حافظ چند پهلو و رمزی است، هر رمزی را یکی از ما بسته به ذوق و تیپ فکری خودش با معنی خاصی تطبیق می دهد و یک حرف تازه و دید تازه از آن استخراج می کند. برای همین است که تمام آثار ادبی که سمبولیک است جاویدند.

 

 

خدایا

اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم به روحم عطا کن

و لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز در جانم ریز!

 

 

این ها خیال می کنند خداوند هم فلان حاکم، خلیفه و قیصرو کسری است که هر کس چاپلوسی کند و از یک کنار بی آنکه بیندیشد و بسنجد و بشناسد حرف های تکراری و کلی و بی ثمر واگو کند خوشش می آید!

اصلا خدا از آدمهای قالبی رام خشکه مقدس یک بعدی بدش می آید

اگرنه چرا فرشته های مطیع و پاکش را که همگی از آغاز خلقتشان یا در حال رکوع اند یا در حال سجود، به پای آدم عصیانگر خطاکار خونریز می افکند؟!