بالاخره پایان نامه افسانه ای من به یه دفاع افسانه ای ختم شد. در یک روز عجیب اما به یاد ماندنی! در حالیکه فکر می کردم روز دفاعم یک روز کاملا شیرینی برایم خواهد بود، با اتفاقاتی که تو اون روز شنبه افتاد این شیرینی هم تحت تاثیر قرار گرفت. اما به هر حال هر چی که بود تموم شد. یه موضوعی که بیشتر از یک سال بود ذهنم رو مشغول کرده بود و هر روز به خاطرش استرس داشتم دیگه ندارم. هرچند که فکر می کردم حالا که به قول بچه ها post graduate شدم، خیلی به آسایش می رسم اما اینجوری هم نشد. انگار این فکر و خیال و تشویش و استرس تمومی نداره. این یکی تموم بشه، یکی دیگه می آد. انقدر هست که تا آخر عمر هر چی که کم بشه بازم ادامه داشته باشه!

  این روزا احساس خس و خاشاک بودن بدجوری وجودمو گرفته! رای دادیم که خس و خاشاک بشیم! آخرش چی؟ چند تا خانواده داغدار بشن. چند تا جوون برن تو بازداشت و براشون پرونده سازی بشه. چند تای دیگه درد باتوم های شوک دار رو تا مدتها داشته باشند و چند تای دیگه ترس و هراس این روزا برای همیشه تو دلشون باقی بمونه. بیاین با هر عقیده ای که هستیم برای ایرانمون دعا کنیم. به امید اینکه روزی شعارهامون به عمل تبدیل بشه و مردم به چنان آگاهی برسند که دیگه عوام فریبی ها خریداری نداشته باشه.