به چه تشبیه کنم آرامش بی بدیل تو را؟

به نغمه ی ساز که نوازشگر روح است؟
به دریایی که موجهای آرام آن، ساحل را نوازش می کند و شفافیت و زلالی اش، سنگ ریزه ها را درشت تر جلوه گر می کند؟
به آسمانی که سخاوتمندانه رحمت خدا را به زمینیان ارزانی داشته و اکنون نظاره گر هنرنمایی خویش است؟
به لغزیدن قلم نی، که عاشقانه ترین جملات را بر سفیدی کاغذ رقم می زند؟
به صدای خش خش برگهای پاییزی زیر پای عابران در دل انگیزترین غروب پاییزی؟
به ناله ی نی، که روح را تسخیر می کند و جسم را رها؟

من نمی دانم، تو بگو...