سلطان غم، ستایش

ستایش را که ما کامل ندیدیم یعنی به جز چند قسمتی که مهمان داشتیم و یا مهمانی بودیم در واقع چیز دیگری ندیدیم اما همین نگاه گذرا هم می‌توانست ما را متوجه عمق فاجعه کند و خبر تمام شدنش باعث خوشحالی‌مان شود. هرچند که همه سریالهای ایرانی در سالهای اخیر خط سیر مستقیمی داشته اند و همه‌گی هدف خاصی را دنبال می‌کنند و عقاید خاصی را به بینندگان تحمیل می‌کنند اما این نقش در ستایش خیلی پر رنگ‌تر و واضح‌تر بود. انحرافهای ناگهانی از مسیر اصلی گاهی وقتها ادامه سریال را برای چندین قسمت دیگر تضمین می‌کرد و نصیحت‌کردن آشکار و علنی (که مطمئنا باب میل هیچ بیننده تلویزیونی نیست) در آن موج می‌زد. بماند که کارگردان به خود زحمت نداده بود که شرایط را مطابق با شرایط دهه 60 که زمان وقوع اتفاقات سریال بود تطبیق دهد. از پلاک ماشین‌ها گرفته (که به جز وانتی و ماشین فردوس بقیه پلاک "ایران" داشتند) تا شرایط بیمارستان و ... و هزاران نقطه ضعف دیگر که حتی از دید من بیننده آماتور هم پنهان نبود.
نکته اینجاست که این سریالها ساخته می‌شوند تا با سریالهای فارسی وان و جم کلاسیک و من و تو و ... رقابت کنند و بینندگان را مجاب کنند که به جای سریالهای شبکه‌های بیگانه پای ستایش بنشینند و سرگرم شوند! نکته دیگر اینکه آن شبکه‌های بیگانه کاملا خصوصی هستند و درآمدشان از راه تبلیغات بدست می‌آید اما شبکه‌های "پاک" وطنی علاوه بر درآمد حاصل از تبلیغات، ردیف بودجه میلیاردی از بیت‌المال هم دارند.

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
رونق

واقعا افتضاح بود منم چند قسمتی دیده بودم[سبز]

سعید آهنی

خب تو این روزگار همه چی شده کلیشه.سریال های ایرانی از قدیم آبکی بودند مخصوصاَ حالا که دیگه آب پشت سدها رو هم آزاد کردن بخاطر مشکلات آبی چیزی بیش از این نمیشه انتظار داشت.

پوربایرامیان

سلام، به همه دوستان وحید جان من منظورت رو متوجه نشدم، یعنی تو متنی که نوشتی به جز سوتی های عدم تطابق مناسب اشیا با دوره ای که تو اون قرار دارند انتقادی ندیدم. من زیاد موافق نظر شما ها نیستم. به قول آقای فراستی، منتقد برنامه هفت، بزرگترین هدف سینما و سریال و ... سرگرمیه، بعدش بقیه جنبه هاش تو اولویتند. من خیلی از قسمت های سریال ستایش رو دیدم. بهش علاقه هم داشتم . چون من برای قسمت بعدش منتظر نگه می داشت. چند تا چیز بود که تو این سریال برام جالب بود: 1. عین اکثر سریال های ایرانی نبود که تو قسمت اول بتونی تمام سریال حدس بزنی و به نظر من سناریو خوبی داشت چیزی که تو سینمای امروز به جز چندتا فیلم اصلا سناریو نداریم. 2. بازی عالی داریوش ارجمند و دکتر عزیزی 3. حضور استاد مشایخی بعد مدتها تو یک سریال 4. خاکستری بودن سریال به جای سیاه ویا سفید بودن کاملش و ...

shotor

عجب عکسی گذاشتی شیطون[چشمک]

سعید آهنی

سلام.[گل][گل] من اومدم بگم که منم خیلی به این سریال علاقه ای نداشتم اما خانمم دنبالش می کرد و منم ناگزیر چند قسمتی رو دیدم و بر خلاف نظر قدیر حداقل تو این چند قسمت آخر حدس می زدم که عاقبتش چیه و پسر فردوس یعنی همون آقای فرچه میزنه زیرش و میگه که اونا نبودن که البته این موارد به 2یا 3 قسمت آخر مربوط میشه بعد از رو شدن قضیه شناسنامه و گرفتن ستایش. وحید جان من هستم و همیشه به وبلاگا سرک میکشم اما نه متن جدیدی نه کامنتی که بخواد مارو به حرف بیاره نمیبینم ضمن اینکه درگیری ذهنیم این روزا زیاد شده و نمیتونم از خودم ابتکار زیادی برا نوشتن بخرج بدم.در مورد بانک خبری ندادی چطور شد چه کنیم ما؟؟[گل][گل][گل]

sabet

سلام به همه من هم میخوام نظر بدم، با اجازه: [دست][دست][دست][دست] به نظر من حیفه آدم بیاد وقتشو سر دیدن سریال چه از نوع ایرانی و چه خارجی بزاره. چرا؟ چون اولا همیشه آدمو تو کف میزاره که قسمت بعدی چه اتفاقی میفته، کی به کی میرسه یا کی کیو ...!؟ الی آخر و این یعنی اشغال شدن قسمتی از مغز آدم که اگه به مسایل مثبت تر فکر میکرد نتیجه بهتری میداد. جدا از اینکه کلا تلویزیون برای ما ایرانیها سمه. چون خیلی از وقتهای مفیدمونو که میتونیم با خانواده سپری کنیم رو صرف دیدن رویاها و خزعبلات(امیدوارم درست نوشته باشم) چنتا آدم بیکار میکنیم.البته بغیر از معدود فیلهای هنری و برنامه های علمی و سازنده. دوما: داداشه من تا وقتی که فیلم دو سه ساعته که بعد از تموم شدنش به تمام نتایج دلخواهت میرسی هست چرا خودتو با دیدن سریال زجر میدی؟

sabet

ببخشید یادم رفت زود زدم رو ارسال اینا جا موند: ها ها آخه چرا؟[عصبانی][عصبانی][عصبانی][کلافه]