رنجی دیگر

گفت: مگه غصه خوردن چه فایده ای داره که همینجوری نشستی و زانوی غم بغل کردی؟
گفتم: به فایده اش فکر نمی کنم، مگه غیر از این کار دیگه ای هم می تونم انجام بدم؟
گفت: خوب، حالا چی شده مگه؟
گفتم: نپرس که اگه جواب بدم مجبور می شم دورغ بگم!
گفت: بالاخره که چی؟ تا کی می خوای تو این شرایط بمونی؟ نمی خوای زندگی تو تغییر بدی؟
گفتم: من یه فنجون شکسته ام، یه کاغذ مچاله شده. کاغذ مچاله شده هرچقدر هم که بخواد قدشو صاف کنه، باز مچاله شدگیش معلوم می شه!
گفت: بالاخره خودتو از پا در می آری با این کارات.
گفتم: به غیر از این آرزوی دیگه ای ندارم. ولی افسوسم از اینه که زندگی رنجه و نبودنت یه رنج دیگه!

از زیر شیشه عینکش سرتاپای منو دید زد و سرش رو به نشانه تاسف تکون داد و آهی کشید و گفت: تو یه دیوونه ای!!!
و دیگه رفت و پشت سرشم نگاه نکرد...!

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

مهدی جان دستت درد نکنه به خاطر اطلاعات دست اول در مورد این هیری! البته اگه در مورد شخصیت والایی همچون رئیس کل وبلاگ رو هم اختصاص بدی به ایشون، بازم کمه! حالا که وقت تحویل گرفتن همدیگه است تا ببینیم کی ورق برمی گرده و شروع می کنیم به ضایع کردن همدیگه![چشمک]

پوربایرامیان

سلام من بر همه ی شما بزرگواران و فرهیختگان عرصه ی مهندسی اطلاع رسانی و هنر (علم؟حرفه؟....؟) کتابداری. جناب آقای دکتر رضایی پیشکسوت امور اسب سواری و تورهای بین المللی از راه دور. عزیزم اگه اطلاع رسانی می کنی لااقل درست اطلاع رسانی کن. به علت تنویر افکار عمومی و اهمیت تاریخ تولد جناب آقای خودم به دلیل ایجاد تاریخ جدید بر مبدای این تولد به نام تاریخ هیری اطلاعیه ایشان به شرح ذیل اصلاح می گردد: 14مهر 1361 برابر با 18 ذی الحجه (نه شوال همون روز عید سعید غدیر) 1402 مصادف با 6 اکتبر 1982 گفتنی است تاریخ فوق توسط اساتید محترم رصد خانه ی خواجه نصیر الدین طوسی در عهد حکومت جناب هلاکوخان استخراج و ژیش بینی گردیده و غیر قابل تردید می باشد . بنابراین از همگی دعوت می شود در این روز بسیار بزرگ و فرخنده معرفت به خرج داده و با مراجعه به وبلاگ ایشان و با کلمات بیلغ و فصیح مراتب احترام و تبریک و تهنیت را به جا آورید. در ضمن می توانید با اهدای کلید طلایی یه دستگاه اتومبیل شاسی بلند (ای سوسول) لبخندی هر چند کوچک و ملیح ب را بر لیان آن بزرگوار خلق نمایید. در آخر دوستتون دارم یه دنیا[گل]

کاپتان

خیلی دوست داری تاریخ تولدت رو بچسبونی به تاریخ تولد بنده؟ خجالت نکش . یه بار بگو روز جهانی کودک! خودت رو خلاص کن دیگه[کلافه] وحید دیدی این" بشرالسوسول" هیچ ظرفیت نداره. سال بعد هم ادعا میکنه که تازگیا کشف کرده تاریخ تولدش اواسط تیرماهه.یا اوایل آبان!![اوه] چه حوصله ای هم داره رفته هر سه تا تاریخ رو استخراج کرده. فکر کرده کسی اهمیت میده به این قضیه. وحید میخوای یه مراجعه کوچولو داشته باشیم به وبلاگ ایشون و یه کم حالشو جا بیاریم؟ با جملات فصیح و بلیغمون؟؟؟ منتظر باش که همون کلید طلایی شاسی بلند رو هم بفرستیم بلکه بتونی با اون بیای نمایشگاه کتاب! وحید جان اگه دوست داری ورق رو برگردونیم ها! دیدیم ظرفیتش رو! حالا وقتشه.بازم یه بار دیگه باید 5 مهر و 14 مهر زنگ بزنیم و بهش تبریک بگیم. میبینی مصیبت رو؟[متفکر] بشر نمیخواد لااقل یه نگاه به متن کامنتاش بندازه که این همه غلط املایی نداشته باشه[عصبانی] املاش هم که صفره( در حد بوندس لیگا). ولی خدا رو شکر خیلی پر رو تشریف داره[وحشتناک]. ولی برای اینکه دلش نشکنه[ماچ][گل]

وحید

مهدی جان طی تماس تلفنی که الان با رئیس داشتم باز دلم به رحم اومد و ازت خواهش می کنم یه فرصت دیگه بهش بدیم. آخه تازه دو روزه که مهر ماه اومده. می دونی که چی می گم![چشمک] اما قدیر به توام هشدار می دم تذکر مهدی رو خیلی جدی بگیری!!! می دونی که چه جوری با جملات "فصیح و بلیغ" به استقبالت می آیم! حواست جمع باشه.[پلک]

مریم مجیدی

خوبه عنوان این پست رنجی دیگر بود اگه مثلا جملات فصیح و بلیغ بود چکار میکردین با هم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سرخوشان دو عالم همین شما سه تفنگدارید حالا رییس هم که دیگه ماه مهر هم واسش آبه هم نونه همه صفا سیتی همه کلا جمیعا عاشق این مهر 88 که بلاخره اومد

مریم مجیدی

به خدا من 6تا کامنت نفرستادم بسکه مهدی گفت این وبلاگ پر بازدیده خود پرشین بلاگ 6تا با هم ارسال کرد شایدم به خاطر رییس بوده که متهیج شده از این همه اقبال من که تولدشو 29 شهریور 88خورشیدی برابر با 29 رمضان 1431 و 19 سپتامبر 2009 تبریک گفتم دیگه هر تاریخی ار خودتون از خودشون در میارین به خودتون خودشون مریوطه فکر کرده فقط خودش میتونه سه تا تاریخو در بیاره

ف.ترانه

سلام.حاله شما؟ البته فکر می کنم نیازی به پرسیدن نیست،با "رنجی دیگر"که نوشتین معلومه که حالتون چه طوریه!!! فکر می کردم استانه ی مقاومت شما بیشتر از ایناست!!؟ نمی دونم،نمی تونم چیزی بهتون بگم چون قراره دیگه چیزی نگم .[ساکت] ولی نوشتتون خیلی قشنگه وسرشار از غم ومناسب حال منم هست[ناراحت] خداحافظ[گل]

کاپتان

وحید بیا این کامنت ها رو جمع کن. داره رکورد میزنه.باز مریم خانوم دستش رفته رو اینتر!!![گل]

وحید

اولا که خواهشا هر مطلبی که تو وبلاگ می نویسم کاملا به حال من ربط ندین. به هر حال وبلاگه دیگه مطالب مختلف هم نوشته می شه. دوما یادم رفته چی می خواستم بگم! [نیشخند] سوما اینکه سرخوش نباشیم چکار کنیم!

مریم مجیدی

تازه خبر نداری کاپتان که تو وبلاگ رییس هم دستم رفت رو اینتر البته فقط 2 بار[خجالت]