این کجا و آن کجا

کلا اعتقاد دارم تو همه برنامه‌ها چه برنامه‌های پیش پا افتاده مثل پیاده‌روی در یک بعد از ظهر و چه برنامه‌های مهم مثل برگزاری جشنها و میهمانی‌های بزرگ برنامه‌ریزی و داشتن نظم کاری حرف اول و آخر رو می‌زنه. حالا چرا اینو گفتم؟ در عرض نزدیک به دو هفته این توفیق رو داشتم که در دو کنسرت در دوجای متفاوت حضور داشته باشم. اولی کنسرت همایون شجریان در یکی از بهترین تالارهای کشور یعنی تالار وحدت و دومی کنسرت گروه رستاک در مجتمع باری ارومیه. قصد ندارم راجع به گروه موسیقی و سازها و صدای خواننده‌ها و مسائل فنی صحبت کنم و فکر می‌کنم اظهر من الشمس است که حضور داشتن در این دو کنسرت چه لذت وافری را نصیب هر انسانی می‌کند. صحبتم سر چگونگی برگزاری این دو کنسرت است که می‌تواند لذت آن را چند برابر کند و یا حاشیه‌هایی را به همراه داشته باشد. کنسرت همایون در تالار وحدت با چنان نظم و نظامی برگزار شد که هر بیننده‌ای را میخ‌کوب به تماشا وادار می‌کرد و باعث می‌شد حتی ریزترین اتفاقات نمود داشته باشد. اما کنسرت دوم که در یک فضای باز برگزار شد فضای متفاوتی داشت. با اینکه اعلام شده بود برنامه راس ساعت 8 ونیم شروع می‌شود در تمام طول برنامه شاهد رفت و آمد در فضای برگزاری کنسرت بودیم و دوستان نسبتا نامحترم فلاسک به دست و پتو به دست فوج فوج تشریف می‌آوردند و عجیب‌تر اینکه اگر حوصله مبارکشان سر می‌رفت به راحتی دست طفلانشان را می‌گرفتند و با ایجاد سر و صدای زیاد از محوطه خارج می‌شدند و بی‌نظمی‌هایی از این دست که در طول برگزاری برنامه کاملا مشهود بود و به راحتی روی اعصاب جولان می‌داد!
نمی‌دانم این بی‌نظمی را به حساب چه کسی و چه چیزی می‌توان گذاشت؟ مسئولین برگزار کننده، گروه موسیقی ویا به احتمال قوی‌تر به حساب مردمی که آنجا بودند و به حقوق طبیعی همدیگر احترام نگذاشتند.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید آهنی

سلام وحید جان. از اینکه امروز صداتو شنیدم خیلی خوشحال شدم کاش می شد به همین راحتی شنیدن صدا, همدیگه رو ملاقات هم میکردیم.بهرحال برات آرزوی موفقیت دارم. شاد باشی و سرفراز.[گل][گل][گل]

شتر

سعید خان این حرفا رو پشت تلفن هم می تونستی بزنی حالا اومدی اینجا هم نوشتی که همه بدونن چقدر با وحید خوبی و رفیقای خوبی هستید؟خود خوانندگان وبلاگ قضاوت کنن چه توجیهی داره با یکی تلفنی حرف بزنی و یه کم بعدش تو وبلاگش کامنت بذاری؟ این خاله زنک بازیها واقعا از کسی که اوووووونهمه مدارج علمی واسه خودش ردیف کرده بود بعیده[متفکر] ناسلامتی تو یکی از ارکان اصلی علم کتابداری هستی و اونهمه استاد در محضرت تلمذ کردن !![نیشخند]

سعید آهنی

ای ول بابا وحید دمت گرم.انگار جوابای کوبنده برای جناب شتر اصلا درس عبرت نمیشن. من اگه جای ایشون بودم میرفتم تو همون صحرا ها مخفی میشدم و از کوهانم تغذیه میکردم تا بخوام دوباره بیام تو جمع و ضایعم کنن.[زبان][زبان][خنده][خنده][بازنده][بازنده]

سعید آهنی

دوست گرامی مهدی جان که من نمیدونم دقیقا کدوم آقا مهدی هستی کاشکی اگه واقعا می خوای خودتو معرفی گنی لااقل کامل معرفی میکردی. در خصوص نظر حضرتعالی باید بگم نمیدونم رو چه حسابی به این نتیجه رسیدی اما حدس میزنم بخاطر صورتک سومی که تو کامنت قبلی بکار برده ام دچار سو تفاهم شدی.شما که اینقدر خردمند هستی باید میرفتی یه تحقیقی راجع به صورتک میکردی بعد کامنت میزاشتی اونم با این لفظ تو یک محیط عمومی که دوستان با فرهنگ توش تشریف میارن. این نماد علامت بازنده است و بخاطر این بکار بردمش که "شتر" گرامی توجه داشته باشن که بازنده این بحثها قطعا ایشون خواهند بود نه بنده.

مهدی رضایی

سلام به همه دوستان مشغول کارای پایاننامه ام بودم که از فرط خستگی گفتم سری به وبلاگ بزنم. با ددن اینهمه کامنت گفتم حتما خوبه که اوضاع وبلاگ روبراهه و همه از حال و روز هم خبردار هستن. متاسفانه با دیدن اینهمه اراجیفی که اینجا نوشته شده، واقعن دیگه اشتیاقی برای سر زدن به وبلاگ نمونده. میشه واقعن این مزخرفات رو تموم کنین؟؟ یه نگاه به کامنتهای پستهای قبلی بندازین!!! واقعن فکر نمیکنین دیگه کافیه؟ حالا شاید از این بابت هم ناراحت باشین که چرا دوستایی مثل قدیر و رایگان و حمدی پور و رونق و رضایی و امثال رضایی و . . . کمتر به وبلاگ سر میزنن. خب این از وضعی هست که واسه وبلاگ درست کردین!!! وحید جان بهتر نیست برای کامنت های وبلاگ تائید بذاری؟ واقعن هنوز به این نتیجه نرسیدی؟ یا بازم میخوای محیط دموکراسی وبلاگت همینطور حفظ بشه؟ لزومی نداره کامنتهای مزخرفی به اسم مهدی یا شتر یا هر اسم مستعار دیگه رو وبلاگ باشه. وحید جان ببین این کامنتها اصلا در شان وبلاگ هست؟ از این بدتر که اینجوری به یه دوست توهین کنن؟ بنوبه خودم باید بگم متاسفانه اگه بازم همین روند تو وبلاگ تکرار بشه، دیگه لزومی نمیبینم به وبلاگ سر بزنم.

سعید آهنی

احسنت بر برادر عزیزم مهدی جان. بنده به نوبه خودم شرمنده ام اما اخلاقمو که میدونی وقتی ببینم داره بهم توهین میشه کوتاه نمیام. من بارها در این خصوص تذکر دادم حتی مدتی هم به این شتر بی توجهی کردم اما ایشون کارکردی جز این رو تو وبلاگ دنبال نمیکنن.همانا بهترین کار رو حمید انجام میده که هرچه کامنت با نام شتر یا هر عنوان ساختگی و خارج از شئونات وبلاگ رو تو کامنتهاش میبینه بدون هیچگونه ملاحظه کاری و توجه به مطلبش حذف میکنه.برات آرزوی موفقیت دارم.[ماچ][ماچ][ماچ]

شتر

خدا شاهده اکثر کامنتهایی که من میذارم یا جنبه اطلاع رسانی داشته یا خبری و اینا بوده وبه هیچ وجه با رواج فرهنگ لودگی تو وبلاگ موافق نیستم و برای همه عزیزان احترام قائلم.اگه با من لج می کنید به خاطر اسممه خوب باید به خاطر استفاده از کلمه شترمنو به یه چشم دیگه نگاه کنید؟فکر کنم به این نتیجه رسیدید که اگه کسی سر به سرم نذاره کاری با کسی ندارم و قبول دارم که بعضی وقتا انتقاداتم یه کم تند و زننده می شن.ضمنا از همین تریبون کامنتی رو که اون شخص به نام مهدی گذاشته رو عمیقا محکوم می کنم و علیرغم شتر بودنم حفظ ارزشها رو اونم تو محیطی که خانم و آقا توش حضور دارن واجب می دونم.

شتر

ضمنا توصیه من به برادر وحید اینه که همونطور که تا الان سیاست چند صدایی و شنیدن صدای همه رو پیش گرفته ازین به بعد هم همینطور باشه وکامنت رو بعد از تایید به نمایش نذاره.کسی که از این شیوه استقبال کنه آدم ضعیفی باید باشه که از شنیده شدن ایراد خودش واهمه داره و فقط دوست داره همه اونو ببینن و اون از همه سر تر به نظر بیاد و قبله دوعالم باشه(البته از نظر خودش) [گاوچران]

شتر

خواهشا از انتقادات من ناراحت نشید کاپیتان عزیز کامنت گذاشتی چون ترسیدی بچه ها فکر کنن اون کامنت توهین آمیزکار تو بوده درسته؟ قبول داری اگه اون شخص با اون اسم وجود نداشت بازم مثل سابق زحمت کامنت گذاشتن و احوالپرسی رو کم به خودت می دادی و جالب اینجاست به خاطر اینکه در اذهان عمومی شریک داشته باشی از کسایی اسم بردی که پایه ثابت وبلاگ هستن وهمیشه تو مباحث وبلاگ شرکت می کنن. کاپیتان عزیزم همه هستن شما یه کم کم لطف شدی قدیر کلا کم اهل این چیزاست حمدی پور هم مثل سابقه و رونق فصل امتحاناتشه ولی بازم می آد.چرا به اون بچه هایی که قبلا نبودن و الان اومدن اشاره نمی کنی؟

مهدی

نمیخوام اینجا جواب کسی رو داده باشم. ولی مجبورم یه مورد رو برادرانه گوشزد بکنم. نه میشناسم کی هستین و نه میخوام بدونم. ولی اینکه به یه دوست توهین بشه حتی با اسم همنام من یا کس دیگه، نباید ناراحت میشدم؟؟؟ واقعن بنده رو اینطور شناختین. کسی من رو بشناسه هیچ راجع به من اینطور فکر نمیکنه. پس از چی باید بترسم برادر یا خواهر من؟ این تفکر غلط از کجا نشات میگیره؟ غیر از یه شناخت سطحی و کم از من و امثال من. اینقدر جای ناراحتی داشت که نتونم بشینم و رو تک تک اسم بچه ها تمرکز داشته باشم و اسم 20-30 نفر رو اینجا بیارم. به خودت همچین توهینی شده بود بازم ازت دفاع میکردم، اینطوری متهمم میکردی؟ اگر یه کم دقت میکردین ملاحظه میفرمودین اسمی که به نام "مهدی" به یه دوست عزیز توهین کرده بود لینک یه آدرس وبلاگ بود. زحمت میکشیدین و یه سری بهش میزدین تا ببینین چه اراجیفی به هم بافتن تو وبلاگشون. با احترام