نامه ای از استرالیا

خیلی برام جالب بود که اون روز تونستم به کمک تکنولوژی وب با دوست عزیزم سیروس پناهی (که الان یک ماهی می شه که موفق شده بورس اعزام به خارج بگیره و بره استرالیا) ارتباط برقرار کنم. وقتی از شرایط اونجا می گفت، آدم احساس می کرد کلا اونجا یه دنیای دیگه است. از مشکلاتش گفت و اینکه اونجا حتی فهمیدن زبانشون هم مشکله. از اختلافای فرهنگی تا مشکل پروژه و اینجور چیزا. می گفت الان ساعت چهار و نیم عصره و همه رفتن خونه چون ساعت 5 شب می شه و همه می رن خونه شون. ولی انگار کتابخونه اونجا تعطیلی نداره. هرکی هر چقدر دلش بخواد می تونه تو کتابخونه بمونه. جالبتر اینکه می گفت اونجا آخر پاییزه و یک ماه دیگه زمستون می شه! 
خلاصه اینکه کلی کیفور شدم از برقراری این ارتباط!

/ 4 نظر / 4 بازدید
ف.ترانه

سلام , خوبین؟! خوشین؟! خواستم یه سلامی خدمتتون عرض کرده باشم واینکه وبلاگتون عالیه! ممنون![چشمک][گل]

مهدي

خب همينا رو داشتي برام تعريف ميكردي كه اون روز سر چهارراه بعد مدتها چراغ زرد راهنمايي رو رد شدم و جريمه شدم. خب اگه اونجا ساكت بودي منم الان چهار هزار تومن جريمه نميشدم.

مریم مجیدی

اونوقت تو فکر نکردی که جناب سیروس خان پناهی علاوه بر مشکلاتش احتمالا دارای امکانان خفنی هم هست و این باعث بشه که تو هم یه ذره فقط یه ذره ها به فکر گرفتن بورس و رفتن و تجربه کردن بیفتی.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کاش از دوستان عزیزت هی زیاد بشن که میرن واسه کسب مهارت و تجربه های جدید و اثر بخشیشون هم روی تو زیاد باشه

رضا اکبرنژاد

باسلام و احترام ممنون که صحبت هاتو با دکتر پناهی مورد اشتراک دوستانت هم قرار دادی. ایشالا روزی ببینیم تو هم در کشورهای خارج تحصیل میکنی[[لبخند] یه سوال آقای زارعی فکر کنم باهم همشهری باشیم آیا شما ترک هستید؟ تبریزلیسیز؟