دردناک اما واقعی!!!

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم. 
این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.  
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.  
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

منبع: روزنامه خراسان

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

جیگرم کباب شد تو رو خدا یه کم مطالب شاد بذار[گریه][گریه]

کتابدار

سلام و بلاگ خوبی دارید همه همکلاسیها با هم در ارتباطید از احوالات هم با خبر می شوید بر عکس ما کتابدارای 81که نمی دونیم همکلاسیهامون کدوم طرفی شدند .

ف . ترانه

سلام ، انشاالله که خوب هستین! مطلبی که گذاشتین خیلی تا سف باره اما متاسفانه هست و زیاده! امروز بعد از مدت ها که سر زدم به وبلاگتون یاد گذشته ها افتادم! با همه ی خاطرات خوب و بدش![رویا][گل] ممنون[لبخند]

مریم

مینا جان هنوزم هشترندید؟جمعه گذری راهمون به تبریز افتاد و 3 ساعت هم تو ترافیک شاه گلی گیر کردیم! میدونستم تبریزی یه دیداری تازه می کردیم[نیشخند]

مهدی

مجله الكترونیكی سازمان ملل تبریز را زیباترین و توسعه ‌یافته‌ترین شهر ایران معرفی كرد. اینم لینک خبر: http://www.karmandnews.ir/shownews.aspx?ID_News=8417 بر اساس اعلام مجله ' یو.ان ' (U.N) وجود ساختمان ‌های مدرن و زیبای فراوان، خطوط هواپیمایی پیشرفته، طبیعت بكر وجذاب، غذاهای لذیذ، مساجد زیبا، اماكن وابنیه تاریخی متعدد ازجمله شاخص‌ها و معیارهای اعلام شده در این انتخاب بوده است.

مریم

به تبریزیهای محترم تبریک می گم[دست][دست][دست] امیدوارم روز به روز پیشرفته تر بشه شهرتون[رویا]

مریم

تو تبریز سمت بازاریه تابلو دیدیم روش نوشته بودپارکینگ طبقاتی سبلان،باهزارمکافات ازتوکوچه های تنگ پیداش کردیم دیدیم درپارکینگ مزین به یک قفل بزرگ زرد رنگه !!! یعنی تعطیله !!! عزیزان اگه پارکینگ طبقاتی ندارین پس بیزحمت اون تابلوهای راهنمای پارکینگ رو جمع کنید تا خلق اله به همون پارک لب جوب و اینا قناعت کنن !! ضمنا اومدیم ازپل عابر پله برقی دار !!! بریم بالا که دیدیم یکی دوتا بشکه و سطل رنگ و آفتابه تو وردی پل عابرگذاشتن.عطای پل رو به لقای دیدارش بخشیدیم و همانند اسلافمون به سبک شترمرغی تا اونورخیابون دویدیم و عنقریب بود که لبی به جام و شهد شیرین شهادت بوسیله خودروهای عبوری برسونیم !!

مریم

البته ناگفته نماند همون چیزایی که توتبریزبود و کارنمیکرد تو خیلی از شهرهای ایران همونش هم نبود !!!! بی انصافیه اگه ازبقیه کمالات و پیشرفت تبریز به خاطر همون دوتا مساله ای که گفتم بگذریم

مینا

رونق عزیز کاش میومدی تبریز بودم تازه همه مون خونه مریم انصاری مهمون بودیم اخه پسرش تازه به دنیا اومده همه بودن جات خالی کاش میومدی لااقل یه زنگ می زدی [عصبانی]

مریم

وای[ابله]چه بد شد[ناراحت] کاش زنگ می زدم[افسوس] ولی دفعه بعد اومدنی به تو و سونیا حتما یه زنگ می زنم که یه 5دقیقه ای هم که شده حاتما ببینمتون.. این بار اومدنم بی برنامه بود دفعه بعد حتما هماهنگ میشم که ببینمتون[قلب]